محمد جواد مغنية ( مترجم : مصطفى زمانى )

151

شيعه و زمامداران خودسر ( فارسى )

اولاد على ( ع ) راهنمايان دين و راه نجات هستند و رستگارى و سعادت دنيا در پرتو اطاعت آنان است ، و موفقيت روز قيامت براى كسانى است ؛ كه در دنيا دوست آنان باشند ، و در امور خود به آنان متوسل شوند . كميت بنى اميه را بد ميگفت و اولاد على ( ع ) را مدح مينمود . اين عمل براى خدا و وفاء بعقائد دينى خود بود . اين عمل موقعى انجام گرفت كه على ( ع ) را روى منابر لعن ميكردند ، و تهمت بكفر آسانتر از تهمت تشيع بود . روزگارى شعر ميگفت ، كه جزاى دوستى على ( ع ) بريدن دست و پا و زبان و بدار رفتن و زنده در گور شدن بود ! كميت ببنى اميه اعتراض نموده و آنانرا متهم بفساد و استبداد مينمود و كارهاى آنانرا كه دزدان صحرائى و دريائى از آن بيزار بودند بيان ميكرد و روش و جنايات آنان را در همه محافل ميگفت . قسمتى از گفتار فراوان كميت اشعار زير است : تردامنان كه هر عمل ناسزا كنند * روزى شود كه پشت به راه خطا كنند ؟ « 1 » باطل گرفتگان ز حق اوفتاده دور * آيا شود كه باز به حق التجا كنند ؟ آيا شود كه خسته‌دلان سياه‌بخت * دنبال چاره رفته و فكر دوا كنند ؟ آن ملتى كه رفته دل و عقلشان بخواب * آيا شود كه چشم دل از خواب وا كنند « 2 » آزادى و شهامت و بينش چه شد كه خلق * بر خويش دزد قافله را رهنما كنند ؟ تا چند بىارادگى و سردى و سكوت * تا كى بما جنايت و جور و جفا كنند ؟ كو مردم مبارز و سرباز و بىهوس * تا انقلاب دامنه‌دارى به پا كنند ؟ ما مرد نيستيم كه دنيا مراد ماست * مردان آزموده جهان را رها كنند اين عشق و اين علاقه به دنيا براى چيست ؟ * كز وى بمرگ پنجهء ما را جدا كنند « 3 » آخر تحولى ، هيجانى ، كشاكشى * تا چند زور و ظلم و خيانت بما كنند ؟ « 4 » در دست تنبلان شده آشفته كارها * كى تنبلان حقوق كسى را ادا كنند ؟ « 5 » داريم پرسشى ز بزرگان خيره‌سر * ما را دهند پاسخ و كم ادعا كنند . « 6 »

--> ( 1 ) الاهل عم فى رأيه متأمل * و هل مدبر بعد الاسائة مقبل ( 2 ) و هل امة مستيقظون لرشدهم * فيكشف عنه النعسة المتزمل ( 3 ) رضينا به دنيا لا نريد فراقها * على اننا فيها نموت و نقتل ( 4 ) ارانا على حب الحيوة و طولها * يجد بنا فى كل حين و نهزل ( 5 ) فتلك امور الناس اضحت كانها * امور مضيع آثر النوم بهل ( 6 ) فياساسة هاتوا لنا من جوابكم * ففيكم لعمرى ذو افانين مقول